صفحات این شماره

تعداد بازدید : 56
آیفون باید 11 باشه!
در ماجرای تمایل بعضی جوانان به خرید قابهایی که گوشیها را در ظاهر تبدیل به آیفون 11 میکند پای عوامل روانی در میان است
نویسنده : نرگس عزیزی| کارشناس ارشد مشاوره

نمایش لوکس بودن عجیب نیست!
اگر نوجوانی کم سن و سال دوست دارد چنین کاری را بکند، خیلی به او سخت نگیرید چرا که در دوره نوجوانی، برخی افراد تمایل دارند هویت خودشان را با وسایلی که استفاده میکنند، تعریف کنند. وقتی اجناس مورد استفادهشان لوکس به نظر میرسد احساس بهتری دارند و فکر میکنند افراد مهمتری هستند. بر این مبنا تلاش برای لوکس نشان دادن وسایل نه عجیب است و نه حتی ترحمبرانگیز. به خصوص اگر رفتاری گذرا و موقت باشد. اگر در میان اطرافیان فردی را می شناسید که به سراغ چنین گزینهای رفته، به رویش نیاورید. در عوض سعی کنید ویژگیهای مثبت دیگر او را پررنگتر کنید تا بداند به خودی خود ارزشمند است.
عواقب نداشتن عزت نفس
با این حال اگر فردی در اواخر دوران جوانی به سراغ این گزینهها برود، این مسئله میتواند نشانهای از موضوعی جدیتر باشد چراکه بیتوجهی به ویژگیهای یکتا و مثبت خود و در عوض تمرکز بر وسایل مورد استفاده در تعریف هویت فردی، در دوره نوجوانی شاید عجیب نباشد اما اگر فردی تا اواخر دوره جوانی یعنی بعد از 25 سالگی چنین وضعیتی را تجربه میکند، دیگر موضوع را نمیتوان جزئی از فرایند رشد در نظر گرفت بلکه بحث بیشتر بر سر رشد ناکافی فرد در زمینه عزت نفس، احساس ارزشمندی و هویت فردی است. موضوعاتی که باید زودتر فکری برایشان کرد.
این رفتار را در دیگران تقویت نکنیم
اما رفتن سراغ چنین گزینههایی توسط افراد میان سال، گاهی اوقات میتواند نمایانگر تلاش فرد برای فریب دیگران باشد. گاهی هم البته پای عوامل روانی در میان است که با توجه به سن فرد و انتظاری که از او میرود بیشتر بحث نپختگی عمیق او و تعارضات درونی مطرح است و دیگر حتی از رشد ناکافی نمیتوان صحبت کرد. این روزها متاسفانه در بسیاری از مواقع، توجه اغراقآمیز به ظاهر گوشی، قیمت و برند جای توجه به کارایی را گرفته و باعث شده تا افراد دچار چشم و همچشمی زیادی در این حوزه شوند. راستی شما کجای این مسیر ایستادهاید؟ چقدر تحت تاثیر برند گوشی دیگران و قیمت آن هستید؟ آیا تا به حال به این موضوع توجه کردهاید که هر کدام از ما با رفتارمان میتوانیم تقویتکننده چنین رویههای غلطی باشیم؟

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

تعداد بازدید : 80
حرف خانمانبرانداز!
تو که خیلی از شوهرت سر هستی
نویسنده : زهرا وافر| کارشناس ارشد روانشناسی

داستان
من تو این زندگی حیف شدم!
با میل و رضایت خودش ازدواج کرده بود؛ طبق اصول و قاعده. از مشاوره پیش از ازدواج گرفته تا تحقیقات سفت و سخت پدرش که به او نوید داده بود «سهراب» مرد مناسبی برای زندگی است. زندگی مشترکشان به خوبی و در آرامش آغاز شده بود، سهراب هم اخلاق خوبی داشت و «نازنین» را واقعا دوست داشت اما هنوز چیزی از ازدواجشان نگذشته بود که بعضی دخترها و خانمهای فامیل زمزمههایشان را در گوش نازنین شروع کردند: «تو از شوهرت خیلی سَر تر هستی!»، «هیچ وقت فکر نمیکردم با مردی که اینقدر بینی بزرگی داره، ازدواج کنی!»، «حیف تو با این چشم و ابرو نبود!»، «این که هنوز هیچی نشده داره موهای سرش میریزه، تا دو سه سال دیگه رسما کچل شده!»، «خدا کنه بچهتون قیافهاش به تو بره!» و... . دست خودش نبود، هر بار که یکی از این حرفها را از دخترهای فامیل میشنید، تا چند وقت ذهنش درگیر بود. حتی سهراب هم کم کم متوجه شد که هر بار نازنین از مهمانیهای فامیلی برمیگردد، اخلاق و رفتارش کاملا تغییر میکند؛ شروع میکند به بدخلقی کردن و بهانه گرفتن. نمیدانست در جمعهای زنانه چه میگذرد و چه حرفهایی به نازنین گفته میشود که او را از این رو به آن رو میکند اما به هر حال احساس خطر میکرد. «سهراب» مردی بود که عاشقانه همسرش را دوست داشت و حاضر نبود به هیچ قیمتی او را از دست بدهد. برای همین کم کم تلاش کرد مانع رفت و آمد نازنین با خانمها و دخترهای فامیل شود اما تلاش سهراب برای قطع کردن رابطه نازنین با فامیل یک طرف و عصبیتر شدن نازنین و ناامیدی بیشتر او برای ادامه زندگی مشترک، در طرف دیگر. ذهن نازنین به حدی روی یک یا دو ویژگی منفی سهراب قفل کرده و درگیر آنها بود که انگار صدها ویژگی مثبت دیگری را که شوهرش داشت، نمیدید. از صبح که از خواب بیدار می شد با خودش کلنجار میرفت: «نکنه واقعا حروم شده باشم؟ شاید اگر صبر میکردم، گزینههای تاپتر و خوش قیافهتری برای ازدواج پیدا میکردم... حتما همه فکر میکنند من زن بدشانسی هستم که شوهر این شکلی گیرم اومده... من چقدر بدبختم...». زمان گذشت و یک روز که همراه سهراب به یکی از کافههای نزدیک خانهشان رفته بود، چشمش به تابلوی زیبایی افتاد که بر دیوار کافه آویزان شده بود: «صورت زیبای ظاهر هیچ نیست/ ای برادر سیرت زیبا بیار». به سهراب نگاه کرد. سهراب واقعا آنطور که دیگران به او تلقین میکردند، مرد بدقیافهای نبود. چشمهای مهربان و لبخند همیشگی زیبایی داشت. او ویژگیهای مثبت زیادی داشت؛ سختکوش، کاری و زحمتکش بود و همچنین نجیب و وفادار و با محبت. یک لحظه نازنین، مثل فردی که تازه از خواب بیدار شده باشد با خودش گفت: «نکند همه حرفهایی که دیگران درباره سهراب به من میگویند، از سر حسادت و حسرت باشد؟ اصلا زندگی خصوصی و انتخاب شخصی من چه ربطی به آنها دارد که مدام اظهار نظر می کنند؟ آیا با این رویکرد، میتوانم در زندگی مشترک در انتظار احساس خوشبختی و آرامش باشم؟
نظر
کارشناس
عاقبت تلخ «دهنبینی»
و «تایید طلبی»
افراد زیادی به من مراجعه می کنند و می گویند تحت تاثیر حرف دیگران آرامش زندگی شان را به هم زده اند. چنین افرادی، جدا از اینکه به راحتی تحت تاثیر حرف دیگران قرار میگیرند و به اصطلاح «دهنبین» هستند، از یک ویژگی شخصیتی منفی دیگر نیز رنج میبرند: «تایید طلبی»
تصوری اشتباه درباره خوشبختی
بسیاری از این افراد گمان میکنند فقط زمانی خوشبخت هستند که در چشم دیگران، خوشبخت به نظر برسند، نه اینکه واقعا در زندگی شخصی و در درون خود احساس خوشبختی کنند. زمانی موفق، زیبا یا حتی آدم خوبی هستند که همه، بارها و بارها داشتن این ویژگیها را برای آنها تایید کنند. مسلما چنین افرادی به شدت مستعد افسردگی و اضطراب هستند زیرا نه تنها بابت قضاوت و نظر دیگران مدام دل مشغولی و نگرانی دارند بلکه در پی کوچکترین بازخورد منفی از سوی دیگران، دچار یاس، غم و ناامیدی میشوند. داشتن این ویژگی در زندگی مشترک هم پیامدهای زیانباری ایجاد میکند که بارزترین نمونه آن، چشم و هم چشمیهای بیدلیل برای ایدهآل جلوه کردن در نگاه دیگران است.
نگاه از زاویهای دیگر به حرف های دیگران
جدای از این، افرادی که از این صفت شخصیتی رنج می برند باید حتما از طریق مطالعه و مراجعه به روان شناس در صدد اصلاح شخصیت خود برآیند اما خوب است گاهی درباره صحت اظهارنظرهای دیگران نیز بیندیشند. آیا افرادی که با حرفها و اظهارنظرهای بیجا و بیمعنای خود در زندگی شما اختلال ایجاد میکنند و آرامش را از روح و روان و زندگی شما سلب میکنند، واقعا دوست و خیرخواه شما هستند؟ آیا کسی که واقعا صلاح شما را بخواهد و دلسوز زندگی و آینده شما باشد، با تلقین مداوم ویژگیهای منفی و گوشزد کردن پیدرپی نقاط ضعف، زندگی شما را به سمت سردی و فروپاشی سوق میدهد؟ هرگز! بهتر است گاهی از زاویه دیگری نیز به اظهار نظرهای دیگران درباره خودتان و زندگی شخصیتان نگاه کنید.

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

تعداد بازدید : 38
با بچه همیشه معترض و نقنقو چه کنیم؟
اعتراض کودکان خوب است به شرط آن که شیوه اش را بیاموزند
نویسنده : راضیه قلیزاده

2 توصیه برای مدیریت اعتراض بچهها
اینکه کودک ما اعتراض کند خیلی خوب است و اگر اعتراض کردن بلد نباشد باید نگران شویم. فقط به تدریج از همان کودکی باید یاد بگیرد به جای گریه کردن یا فریاد زدن، چگونه درخواست خود را مطرح کند که این نیازمند گفتوگوی والدین با فرزندشان است. در همین راستا والدین باید از هر فرصتی برای صحبت درباره نیازها، عواطف و خاطرههای فرزندشان استفاده کنند. قبل از هرچیز لازم است به خود یادآور شویم هیچ بچهای قصد آزار والدینش را ندارد. پس:
به فرزندمان حق انتخاب بدهیم و به او بگوییم که مسئول انتخابهایش است. یعنی اگر بین عروسک و پیتزا، عروسک را برگزید، نمیتواند چانهزنی کند و حرف خود را بعد از خرید عروسک تغییر دهد. این نگاه در بلند مدت به او یاد میدهد که تصمیم گیرنده خوبی باشد و مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد.
زمانی که با خود او در شهربازی یا فروشگاه هستیم و دوری میزنیم، از خواستههایش فهرستی تهیه کنیم. در ضمن و تا حد امکان سلیقه خود را وارد نکنیم و این فکر را که بهتر میدانیم چه دوست دارد، از سرمان دور کنیم! حال بر مبنای آن رفتار کنیم و در پایان اگر بیشتر طلب کرد، حتی اگر وقت یا پولش را داریم، برنامه را تغییر ندهیم. هم قد او می شویم و در حالی که احساسات و حالاتش را درک و به او منعکس میکنیم، قاطعانه میگوییم این تصمیمی بوده که خود او گرفته است. معمولا فرزند ما وقتی ببیند ما احساسات او را رد نمیکنیم (به این معنی که ما نمیگوییم او نمیفهمد، او نیاز ندارد، لازم نیست و ...) یا نادیده نمیگیریم (بیمحلی کنیم، از دست او عصبانی شویم و ...) نیمی از مشکلش حل میشود.
برگرفته از کتاب کودک و حد و مرزهایش، اثر هنری کلاود و جان تاون سند

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

تعداد بازدید : 24
هدستی که افسردگی را درمان میکند!


ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

تعداد بازدید : 58
معتاد به دروغ گفتن شدهام!
نویسنده : راهله فارسی| مشاور
18 سالهام و نمیدانم چرا معتاد به دروغ گفتن شدهام. روز و شب و خیلی الکی، دروغ میگویم. در مسائل بسیار پیش پا افتاده هم میترسم راستش را بگویم و برایم دردسر شود. هرچند گاهی هم لو رفتهام اما باز هم نمیتوانم دروغ نگویم. دارم بین همه به دروغگو بودن معروف میشوم. چه کنم؟
مخاطبگرامی برای ترک هر رفتار غلط و اشتباه، اولین کار آگاه شدن از علت انجام آن رفتار است که در ادامه درباره نحوه رسیدن به این هدف خواهیم گفت. توجه داشته باشید قدم بعدی در زمانی که علت انجام یک رفتار برایتان مشخص شد، پذیرفتن این خصلت منفی و گرفتن تصمیم جدی برای ترک آن است. شما با مطرح کردن حس ناراحتی خود در پیامکتان نشان میدهید واقعا دروغگویی را به عنوان خصلتی زشت پذیرفته اید و به دنبال ترک آن هستید که تصمیم بسیار خوبی است. این را هم بدانید که بعد از آگاه شدن از دلایلش، به راحتی میتوانید آن را کنار بگذارید.
دروغگویی معمولا از سر ترس است
معمولا انسانها بیشتر از هر دلیل دیگری از سر ترس دروغ میگویند. گاهی خودمان را بر سر دوراهی میبینیم و فکر میکنیم تنها راه خلاص شدن از وضعیتی که در آن گرفتار شدهایم، گفتن یک دروغ ساده یا حتی پیچیده است. یکی از دیدگاههایی که روان شناسان به صورتی گسترده روی آن کار کردهاند، موضوع روان شناسی دروغگویی است. آنها معتقدند زمانی که افراد دروغ میگویند، دچار هیجاناتی چون ترس، احساس گناه یا رضایت خاطر میشوند. از دیگر علتهای ناخودآگاه پشت صحنه در دروغگویی، تمایل به داشتن حس قدرت در برابر دیگران است. مثلا اینکه من میخواهم خودم را بزرگتر، قویتر و بهتر از آن چه هستم نشان بدهم، یکی از دلایل دروغگویی است. در بعضی افراد هم دروغ یک سیستم دفاعی است یعنی وقتی فرد احساس خطر میکند، برای اینکه از خودش در آن شرایط محافظت کند، شروع به دروغ گفتن میکند. حالا شما باید بررسی کنید به کدام یک از این دلایل، به دروغگویی معتاد شدهاید تا با حذف پیش زمینهها، راحت این مشکل را از زندگیتان حذف کنید.
برای ترک دروغ، نباید زود ناامید شوید
برای ترک دروغ گویی، نباید زود ناامید نشوید و بعد از هر بار شکست، دوباره سعی کنید و مطمئن باشید که به زودی موفق خواهید شد. در ضمن اگر علت دروغگویی شما ترس یا خود بزرگبینی است، حتما باید با یک روان شناس مشاوره کنید تا بهتر بتواند شما را راهنمایی کند. همچنین بررسی کنید معمولا چه زمانی و در چه موقعیتهایی دچار دروغ گویی میشوید؟ از همین امروز در کنار تلاش برای دروغ نگفتن، یک دفترچه بردارید یا روی فایل متنی گوشیتان بعد از هر دروغ گفتن یک تیک بزنید. در پایان هفته، اگر به طور مثال سه تیک روی کاغذ یا فایل متنی بود، سعی کنید تعداد آن ها را برای هفته بعد، یک مورد کمتر کنید چراکه ترک یک دفعهای چنین مشکلاتی معمولا با شکست روبهرو میشود. تکرار یک جمله بسیار مهم که خودتان هم در پیامکتان به آن اشاره کردید که دارم بین همه به دروغگو بودن معروف میشوم، کمک زیادی در این مسیر به شما خواهد کرد.

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

تعداد بازدید : 20
روز استفاده کمتر از پلاستیک


ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

تعداد بازدید : 27
ما و شما
* امیر حاجرضایی عزیز، برادرزاده شهید طیب حاجرضایی است؟ خیلی جالب بود. چقدر صحبتهایش هم درباره عمویش خواندنی بود. دست مریزاد زندگیسلام.
* حرف عادل غلامی روی آنتن زنده اصلا خوب نبوده. این چه نگاهیه که بعضی مردها به زنها و عشق دارند؟ حالم بد شد.
* کارمند اداره دولتی ... هستم و در مطلب «رفتارهایی که ما را در محیط کار نالایق جلوه میدهد»، به همه ویژگیهای همکاران من اشاره شده بود! همهاش ها! فقط دلم برای مردم میسوزه که وقتشون پشت در اتاقهای ما تلف میشه.
* تکه تکه روزگارم را میفروشم تا برای پایان این قصه، فصل آمدن بخرم. مسعود مجنونپور
* من هم یک آدم خطاکارم و چقدر دوست دارم که روزی، اربابم امام حسین(ع) دست منم بگیره تا آدم بشم. مثل همین حاج طیب. دعا کنین برام. شرایطم خوب نیست.
* ممنون از سرکارخانم صدیقه معدنی، مشاور صفحه خانواده و البته تعدادی دیگر از مشاورهای این صفحه که معمولا در آخر همه مطالبشان یک توصیه خیلی ریز و کوچولو به طوری که به آقایون برنخوره، دارند.
* طبق این آمار که یک سوم دانشجویان شکست عاطفی را تجربه میکنند، یعنی نصف دانشجویان با جنس مخالف در ارتباط هستند و هیچ فردی به فکر فرهنگسازی و مدیریت این مشکل آسیبزا نیست!

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.